تبليغات|طراحی سایتX
مست و هشیار-دلکده

دلکده

تا زنده ام برای علی می کشم نفس

آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است

گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:

اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

گهی مستی گهی هشیاری ای دل 

گهی خوابی گهی بیـــــداری 

ای دل 

گهی عبد هوی گه بنده ی هــــــــو 

گهی نوری و گاهی نــــــاری 

ای دل 

به یاران دو رو چسبیــــده ای سخت 

نمی دانی جدا از یـــــــــاری 

ای دل 

تو می باید مسیح روح بـــــــــاشی 

چه رخ داده که خود بیمـــاری 

ای دل 

مکش این قدر نـــــــــــاز این و آن را 

خدا را ، تو خـــــــــدا را داری 

ای دل 

تو که بار غمی از من نبــــــــــــردی 

چرا بر دوش جانم بــــــــاری 

ای دل 

چرا دادی زکف دامــــــــــــان گل را 

چرا با آن عـــــــزیزی خواری 

ای دل 

چرا باطل به کامت گشته شیــــرین 

چرا از حرف حق بیـــــــزاری 

ای دل 

حسینی شو که از این دام غفــلت 

وجود خویش بیـــــــرون آری 

ای دل 

به دار عشق "میثم" راست پـــرواز 

خدا داند اگر بگـــــــــــذاری

مست و هشیار

نوشته شده در 5/11/1389ساعت 08:21 بعدازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی نظرات(86) |

Design By : Night Melody