تبليغات|طراحی سایتX
مهاجر غریب-دلکده

دلکده

تا زنده ام برای علی می کشم نفس

آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است

گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:

اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

مهاجر غریب
پرستوی مهـــــــــــــاجرم چرا ز لانه می روی

اگر ز لانه می روی چــــــــــرا شبانه می روی

قـــــــــــــرار من شکیب من مهاجر غریب من

فدای غربتت شوم که مخفیــــــــانه می روی

حیـــــــــــات جان امید دل علی بود ز تو خجل

که با کبودی بدن ز تازیانـــــــــــــــــه می روی

کبوتر شکســــــــــــته پر مرا به همرهت ببر

چرا بدون جفت خود ز آشیــــــــــانه می روی

چهار طفل خون جگر زنند در غمت به ســــــر

تو بر زیارت پدر چه عاشقــــــــــــانه می روی

الا به رخ نشانه ات مگر شکسته شــــانه ات

که مــــــوی زینبین خود نکرده شانه می روی

همای بی ترانه ام چـــــــــــــــرا ز آشیانه ام

به کوی بی نشان خود پر از نشــانه می روی

فتاده بر دلم شرر که تو در این دل سحــــــــر

ز همســـــرت غریب تر برون ز خانه می روی

"میثم" از چه واهمه تو راست مهر فاطمـــــه

به حشر هم سوی جنان بدین بهانه می روی

نوشته شده در 17/2/1390ساعت 08:44 قبل‏ازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی نظرات(49) |

Design By : Night Melody