تبليغات|طراحی سایتX
جان افلاک-دلکده

دلکده

تا زنده ام برای علی می کشم نفس

آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است

گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:

اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم


علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابربن حیان است


روز و شب را رقم بزن ، آخر

ماه و خورشید در مُرکب توست

ملک لاهوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست


قصه تکرار می شود ، یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ کس با امام ، صادق نیست


خواب دیدم که پشت پنجره ها

روبروی بقیع گریانم

پا به پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم


گریه در گریه ، با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره هاست

آی مردم تمام هستی ما

در همین خاک ، پشت پنجره هاست.


سید حمید رضا برقعی

نوشته شده در 1/7/1390ساعت 05:05 بعدازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی |

Design By : Night Melody