دلکده
تا زنده ام برای علی می کشم نفس
آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است
گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:
اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است
به مناسبت دهه ی کرامت :
با همین چشم های خود دیدم ، زیر باران بی امان بانو
در حرم قطره قطره می افتاد ، آسمان روی آسمان بانو
صورتم قطره قطره حس کرده ست ، چادرت خیس می شود اما
به خدا گریه های من گاهی ، دست من نیست مهربان بانو
گم شده خاطرات کودکی ام ، گریه گریه در ازدحام حرم
باز هم آمدم که گم بشوم ، من همان کودکم همان ، بانو
باز هم مثل کودکی هر سو ، می دوم در رواق تو در تو
دفترم دشت و واژه ها آهو ، گفتم آهو و ناگهان بانو -
شاعری در قطار قم - مشهد ، چای می خورد و زیر لب می گفت:
شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران بانو
شعر از دست واژه ها خسته ست ، بغض راه گلوم را بسته ست
بغض یعنی نگفته هایم را ، از نگاهم خودت بخوان بانو
این غزل گریه ها که می بینی ، آنِ شعر است ، شعر آیینی
زنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ای جهان بانو
کوچه در کوچه قم دیار من است ، شهر ایل من و تبار من است
زادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان ...
سید حمید رضا برقعی
| Design By : Night Melody |
