تبليغات|طراحی سایتX
طعم سوهان و زعفران-دلکده

دلکده

تا زنده ام برای علی می کشم نفس

آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است

گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:

اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

به مناسبت دهه ی کرامت :
http://testeaval.persiangig.com/image/1.jpg
با همین چشم های خود دیدم ، زیر باران بی امان بانو

در حرم قطره قطره می افتاد ، آسمان روی آسمان بانو


صورتم قطره قطره حس کرده ست ، چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی ، دست من نیست مهربان بانو


گم شده خاطرات کودکی ام ، گریه گریه در ازدحام حرم

باز هم آمدم که گم بشوم ، من همان کودکم همان ، بانو


باز هم مثل کودکی هر سو ، می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو ، گفتم آهو و ناگهان بانو -


شاعری در قطار قم - مشهد ، چای می خورد و زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران بانو


شعر از دست واژه ها خسته ست ، بغض راه گلوم را بسته ست

بغض یعنی نگفته هایم را ، از نگاهم خودت بخوان بانو


این غزل گریه ها که می بینی ، آنِ شعر است ، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ای جهان بانو


کوچه در کوچه قم دیار من است ، شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان ...


سید حمید رضا برقعی

نوشته شده در 7/7/1390ساعت 01:40 بعدازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی نظرات(29) |

Design By : Night Melody