تبليغات|طراحی سایتX
معمّا-دلکده

دلکده

تا زنده ام برای علی می کشم نفس

آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است

گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:

اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر که تو سقّا شده ای


آب از هیبت عبّاسی تو می لرزد

بی عصا آمده ای حضرت موسی شده ای


به سجود آمده ای یا که عمودت زده اند

یا خجالت زده ای وه که چه زیبا شده ای


یا اخا گفتی و ناگه کمرم درد گرفت

کمر خم شده را غرق تماشا شده ای


سعی بسیار مکن تا که ز جا برخیزی

اندکی فکر خودت باش ببین تا شده ای


مانده ام با تن پاشیده ات آخر چه کنم؟

ای علمدار حرم مثل معمّا شده ای


مادرت آمده یا مادر من آمده است

با چنین حال به پای چه کسی پا شده ای


تو و آن قدّ رشیدی که پر از طوبی بود

در شگفتم که در این قبر چرا جا شده ای


علی اکبر لطیفیان

نوشته شده در 13/9/1390ساعت 04:03 بعدازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی |

Design By : Night Melody