دلکده
تا زنده ام برای علی می کشم نفس
آری علی است آنکه مسیحای فاطمه است
گفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:
اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است

گنجشک پر ، جبریل پر ، بابا سه نقطه
من پر ، تو پر ، هر کس شبیه ما سه نقطه
عمّه ، نه عمّه بالهایش پر ندارد
حالا بماند در خرابه تا سه نقطه
این محو یکدیگر شدن در این خرابه
یا اینکه ما را می پراند یا سه نقطه
اصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی؟
بابا شما که پا نداری تا سه نقطه
یادت می آید روزهای در مدینه؟
دو گوشواره داشتم حالا سه نقطه
وقتی لبت را زیر پای چوب دیدم
می خواستم کاری کنم امّا سه نقطه
انگشت خود را جمع کرد و ناگهان گفت:
انگشت پر ، انگشتر بابا سه نقطه
علی اکبر لطیفیان نوشته شده در 9/10/1390ساعت
11:29 قبلازظهر توسط محمدکاظم حاج شریفی
| Design By : Night Melody |
