<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss version="2.0">

<channel>

<title>دلکده</title>

<description>تا زنده ام برای علی می کشم نفسآری علی است آنکه مسیحای فاطمه استگفتم به پیر عقل که اکسیر چیست؟ گفت:اکسیر ناب خاک کف پای فاطمه است</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/</link>

<language>fa</language>

<generator>JavanBlog</generator>


<item>

<title>بهشت معطّر</title>

<description>شنیده می شود از آسمان صدایی که...کشیده شعر مرا باز هم به جایی که...نبود هیچ کسی جز خدا ، خدایی که...نوشت نام تو را ، نام آشنایی که...پس از نوشتن آن آسمان تبسّم کردو از شنیدنش افلاک دست و پا گم کردنوشت فاطمه ، شاعر زبانش الکن شدنوشت فاطمه ، هفت آسمان مزیّن شدنوشت فاطمه ، تکلیف نور روشن شددلیل خلق زمین و زمان معیّن شدنوشت فاطمه ، یعنی خدا غزل گفته ستغزل ، قصیده ی نابی که در ازل گفته ستنوشت فاطمه تعریف دیگری داردز درک خاک ، مقام فراتری داردخوشا به حال پیمبر ، چه مادری دارددرون خانه بهشت معطّری داردپدر همیشه کنارت حضور گرمی داشتبرای وصف تو از عرش واژه بر می داشتچرا که روی زمین واژه ی وزینی نیستو شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیستو جای صحبت این شاعر زمینی نیستو شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیستخدا فراتر از این واژه ها کشیده تو راگمان کنم که تو را ، اصلاً آفریده تو راکه گرد چادر تو آسمان طواف کندو زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کندملک ببیند و آن گاه اعتراف کندکه این شکوه ، جهان را پر از عفاف کندکتاب زندگی ات را مرور باید کردمرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد...سیّد حمید رضا برقعی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/370259-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA+%D9%85%D8%B9%D8%B7%D9%91%D8%B1.html</link>

</item>


<item>

<title>آغاز دهه ی فاطمیّه ی دوّم تسلیت باد</title>

<description>وقتی سرت را روی بالش می گذاریآنقدر می ترسم مبادا بر نداریتو آفتاب روشنی در خانه ی ماتو آفتاب روشنی هر چند تاریفردا کنار سفره با هم می نشینیمامروز را مادر اگر طاقت بیاریتو آنچنان فرقی نکردی ، غیر از این کهآیینه بودی و شدی آیینه کاریآلاله می کاری و باران می رسانیچه بستر پر لاله ای ، چه کشت و کاریآنقدر تمرین می کنی با دست هایتتا شانه را یک مرتبه بالا بیاریبگذار گیسویم به حال خویش باشداصلاً بیا و فرض کن دختر نداریعلی اکبر لطیفیان</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/366094-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2+%D8%AF%D9%87%D9%87+%DB%8C+%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%91%D9%87+%DB%8C+%D8%AF%D9%88%D9%91%D9%85+%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA+%D8%A8%D8%A7%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>حیّ علی خیر العمل</title>

<description>از امام صادق -علیه السلام- درباره ی معنای &quot;حَیِّ علی خَیر العَمَل&quot; سوال شد.حضرت فرمودند:&quot;خَیرُ العَمَل برُِّ فاطِمَةَ وَ وُلدِها&quot;&quot;بهترین عمل ، نیکی به فاطمه و فرزندان اوست&quot;و در روایت دیگر فرمودند:&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &quot;الولایَةُ&quot;&quot;بهترین عمل ، ولایت و دوستی آنهاست&quot;بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 44 ، انتشارات اسلامیه - تهران.</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/359798-%D8%AD%DB%8C%D9%91+%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%AE%DB%8C%D8%B1+%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D9%84.html</link>

</item>


<item>

<title>آغاز دهه ی فاطمیّه ی اوّل تسلیت باد</title>

<description>سلمان فارسی -رضوان الله تعالی علیه- می گوید: رسول خدا -صلّی الله علیه و آله- فرمودند:&quot;ای سلمان ، هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد در بهشت کنار من خواهد بود و هر کس با اودشمنی کند در آتش جهنّم خواهد بود. ای سلمان ، دوستی فاطمه در صد جایگاه به حال انسانسودمند است که راحت ترین این جایگاه ها عبارت است از مرگ و قبر و سنجش اعمال و محشر وپل صراط و حساب کشی ؛ پس هر کس که دخترم فاطمه از او راضی باشد من از او خشنود می گردم و هر کس که من از او خشنود باشم خدا از او خرسند خواهد بود ؛ و هر کس که فاطمه از اوخشمگین باشد من بر او غضب می کنم و هر کس که من بر او غضب کنم مورد غضب خدا واقعمی شود. ای سلمان ، وای بر کسی که به فاطمه و فرزندان و شیعیانش ظلم و ستم کند!&quot;بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 116 ، روایت 94 ، انتشارات اسلامیّه - تهران.</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/358770-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2+%D8%AF%D9%87%D9%87+%DB%8C+%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%91%D9%87+%DB%8C+%D8%A7%D9%88%D9%91%D9%84+%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA+%D8%A8%D8%A7%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>عید نوروز بر شیعیان مبارک باد</title>

<description>امام صادق -علیه السلام- می فرمایند:&quot;...ما در هر نوروزی منتظر فرج هستیم&amp;nbsp;زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست...&quot;بحارالانوار ، ج 59 ، ص 92 ، انتشارات اسلامیه - تهران</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/356091-%D8%B9%DB%8C%D8%AF+%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2+%D8%A8%D8%B1+%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86+%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9+%D8%A8%D8%A7%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>یـا فـاطـمـه...</title>

<description>...یـا فـاطِـمَـةُ اشـفَـعـی لـی فِـی الـجَـنـَّةِ ، فَـاِنَّ لَـکِ عِـنـدَ الـلّـهِ شَـأنـاً مِـنَ الـشَّـأنِ...</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/351892-%DB%8C%D9%80%D8%A7+%D9%81%D9%80%D8%A7%D8%B7%D9%80%D9%85%D9%80%D9%87....html</link>

</item>


<item>

<title>خداوند &quot;علی ولی الله&quot; را دوست دارد</title>

<description>وقتی نام و آوازه ی پیامبر-صلّی الله علیه و آله- و ادّعای نبوّت ایشان به گوش نجاشی(پادشاهحبشه) رسید ، به اطرافیانش گفت:&quot; من باید این مرد را آزمایش کنم ، برای او هدایایی می فرستم وصحّت یا کذب ادّعایش را می فهمم(1) &quot; آنگاه هدایای گرانبهایی مانند نگین یاقوت و عقیق را برایپیامبر-صلّی الله علیه و آله- فرستاد.چون این هدایا به پیامبر-صلّی الله علیه و آله- رسید ، ایشان هدایا را میان اصحاب تقسیم کردند و برای خود ، تنها&amp;nbsp;نگین عقیق سرخی را برداشتند. سپس نگین عقیق را به امیرمومنان -علیه السّلام-دادند و فرمودند:&quot; آنرا پیش کسی ببر تا بر روی آن چیزی بنویسد که دوست دارم ،&amp;nbsp;در یک سطربنویسد: لا اله الا الله &quot;پس امیرمومنان -علیه السّلام- نگین را به حکّاک دادند و به او فرمودند:&quot; بر روی آن دو جمله در دوسطر بنویس: در یک سطر کلمه ی لا اله الا الله را بنگار که پیامبر-صلّی الله علیه و آله- دوست دارند ودر یک سطر هم کلمه ی محمّد رسول الله را بنگار که من دوست دارم&quot;امیرالمومنین -علیه السّلام- بعد از مدّتی نگین را از حکّاک گرفتند و خدمت پیامبر-صلّی الله علیه و آله-آوردند. پیامبر اکرم-صلّی الله علیه و آله- دیدند که بر روی آن سه سطر نوشته شده است ، لذافرمودند:&quot; یاعلی ، به تو گفتم که بر آن یک سطر بیش ننویس و حال آنکه رویش سه سطر نوشتهشده است &quot; امیرالمومنین -علیه السلام- عرض کردند:&quot; یا رسول الله ، به حقیقتت قسم به حکّاکامر نکردم مگر آنچه شما دوست دارید(لا اله الا الله) و آنچه خود دوست داشتم(محمّد رسول الله)&quot;در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد:&quot; یا رسول الله ، خداوند عزّوجل بر تو سلام می فرستد ومی فرماید: ای پیامبر امر کردی بنویسد بر سنگ عقیق آنچه را دوست داری و علی هم امر کردبنویسد آنچه را دوست دارد و من هم نوشتم بر آن آنچه را دوست دارم و آن کلمه ی علی ولی اللهاست&quot;(2)- - - - - - - - - - - -1-چون از نشانه های پیامبران راستین این است که صدقه را قبول نمی کنند ولی هدیه را می پذیرند2-مستدرک الوسائل ، ج3 ، ص306 و 307 ، چاپ آل البیت - قم</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/345453-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF+%22%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%88%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%22+%D8%B1%D8%A7+%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA+%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>یک اربعین گذشت</title>

<description>غبطه نوشت: خوشا به حال آنانکه امروز کبوترانه در حریمش اوج می گیرندحالا که تا دیار تو ما را نمی برند / ما قلبمان شکست ، حرم را بیاوریدمحمد سهرابی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/341151-%DB%8C%DA%A9+%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86+%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA.html</link>

</item>


<item>

<title>سه نقطه</title>

<description>گنجشک پر ، جبریل پر ، بابا سه نقطهمن پر ، تو پر ، هر کس شبیه ما سه نقطهعمّه ، نه عمّه بالهایش پر نداردحالا بماند در خرابه تا سه نقطهاین محو یکدیگر شدن در این خرابهیا اینکه ما را می پراند یا سه نقطهاصلاً چرا من خواستم پیشم بیایی؟بابا شما که پا نداری تا سه نقطهیادت می آید روزهای در مدینه؟دو گوشواره داشتم حالا سه نقطهوقتی لبت را زیر پای چوب دیدممی خواستم کاری کنم امّا سه نقطهانگشت خود را جمع کرد و ناگهان گفت:انگشت پر ، انگشتر بابا سه نقطهعلی اکبر لطیفیان</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/336936-%D8%B3%D9%87+%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87.html</link>

</item>


<item>

<title>معمّا</title>

<description>وعده ای داده ای و راهی دریا شده ایخوش به حال لب اصغر که تو سقّا شده ایآب از هیبت عبّاسی تو می لرزدبی عصا آمده ای حضرت موسی شده ایبه سجود آمده ای یا که عمودت زده اندیا خجالت زده ای وه که چه زیبا شده اییا اخا گفتی و ناگه کمرم درد گرفتکمر خم شده را غرق تماشا شده ایسعی بسیار مکن تا که ز جا برخیزیاندکی فکر خودت باش ببین تا شده ایمانده ام با تن پاشیده ات آخر چه کنم؟ای علمدار حرم مثل معمّا شده ایمادرت آمده یا مادر من آمده استبا چنین حال به پای چه کسی پا شده ایتو و آن قدّ رشیدی که پر از طوبی بوددر شگفتم که در این قبر چرا جا شده ایعلی اکبر لطیفیان</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/330172-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%91%D8%A7.html</link>

</item>


<item>

<title>بال قنوت</title>

<description>مرا به جاده ی بی انتهایتان ببریدبه سمت روشنی ناکجایتان ببریدکنار سفره اگر میلتان تمایل داشتدو تکه سیب برای گدایتان ببریدسوار بال قنوت فرشته می گردماگر که نام مرا در دعایتان ببریدبرای آنکه به توحید چشمتان برسممرا به سمت اذان صدایتان ببریدمرا شبیه نسیم سحر در این شبهابه خاکبوسی پایین پایتان ببریدو تا قیام قیامت ستاره می ریزماگر مرا سحری کربلایتان ببریداگر چه قابلتان را ندارد این گریهکمی برای همین زخمهایتان ببریدشما که راهی شمشیرهای گودالیدنمی شود که سرم را به جایتان ببرید؟!مسافران سر نیزه های عاشوراقسم به عشق مرا تا خدایتان ببریدعلی اکبر لطیفیان</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/327669-%D8%A8%D8%A7%D9%84+%D9%82%D9%86%D9%88%D8%AA.html</link>

</item>


<item>

<title>عــلــیٌّ حُــبُّـــهُ جُــنــَّه</title>

<description>عــلــیٌّ حُــبُّـــهُ جُــنــَّهقَــســیــمُ الــنــّار و الــجَــنَّــهوَصِــیُّ الــمُــصــطَــفــی حَــقّــاًامــامُ الانــس و الــجـِـنَّــه***دلنوشت: در این لحظات ناب ، فقط میتوان گفت: یاعلی مدد***راز خلقت همه پنهان شده در عین علی استکهکشانها نخی از وصله ی نعلین علی استسید حمید رضا برقعی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/325864-%D8%B9%D9%80%D9%80%D9%84%D9%80%D9%80%DB%8C%D9%91%D9%8C+%D8%AD%D9%8F%D9%80%D9%80%D8%A8%D9%91%D9%8F%D9%80%D9%80%D9%80%D9%87%D9%8F+%D8%AC%D9%8F%D9%80%D9%80%D9%86%D9%80%D9%80%D9%91%D9%8E%D9%87.html</link>

</item>


<item>

<title>چه کودکیّ بزرگی</title>

<description>نگاه کودکی ات دیده بود قافله راتمام دلهره ها را ، تمام فاصله راهزار بار بمیرم برات ، می خواهمدوباره زنده کنم خاطرات قافله راتو انتهای غمی ، از کجا شروع کنم؟خودت بگو ، بنویسم کدام مرحله را؟چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنتز نیزه دار که سر برده بود حوصله راچه کودکیّ بزرگی است این که دستانتگرفته بود به بازی گلوی سلسله رامیان سلسله مردانه در مسیر خطرگذاشتی به دلِ درد ، داغ یک گِله راچقدر گریه نکردید با سه ساله ، چقدربه روی خویش نیاورده اید آبله را؟دلیل قافله می برد پا به پای خودشنگاه تشنه ی آن کاروانِ یک دِله راهنوز یک به یک آری به یاد می آریتمام زخم زبان های شهر هلهله رامرا ببخش که مجبور می شوم در شعربیاورم کلماتی شبیهِ حرمله رابگو صبور بلا در منا چه حالی داشتکه در تلاطم خون دید قلبِ قافله را؟سیّد حمید رضا برقعی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/323015-%DA%86%D9%87+%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C%D9%91+%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%DB%8C.html</link>

</item>


<item>

<title>یاد جهانی دیگر</title>

<description>جابربن عبدالله انصاری به سلمان گفت:&quot;چگونه شب را به روز آوردی؟&quot;سلمان فرمود:&quot;چگونه است کسی که مردن نهایت این جهانش ، قبر مسکنش ، کرم های گور همسایگانش و اگرخداوند او را نبخشاید آتش جایگاهش است.&quot;نفس الرّحمان: ص135 ، چاپ رسول المصطفی - قمسیمای سلمان: ص166 ، چاپ بنی الزهرا(س) - قم</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/317005-%DB%8C%D8%A7%D8%AF+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C+%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1.html</link>

</item>


<item>

<title>طعم سوهان و زعفران</title>

<description>به مناسبت دهه ی کرامت :با همین چشم های خود دیدم ، زیر باران بی امان بانودر حرم قطره قطره می افتاد ، آسمان روی آسمان بانوصورتم قطره قطره حس کرده ست ، چادرت خیس می شود امابه خدا گریه های من گاهی ، دست من نیست مهربان بانوگم شده خاطرات کودکی ام ، گریه گریه در ازدحام حرمباز هم آمدم که گم بشوم ، من همان کودکم همان ، بانوباز هم مثل کودکی هر سو ، می دوم در رواق تو در تودفترم دشت و واژه ها آهو ، گفتم آهو و ناگهان بانو -شاعری در قطار قم - مشهد ، چای می خورد و زیر لب می گفت:شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران بانوشعر از دست واژه ها خسته ست ، بغض راه گلوم را بسته ستبغض یعنی نگفته هایم را ، از نگاهم خودت بخوان بانواین غزل گریه ها که می بینی ، آنِ شعر است ، شعر آیینیزنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ای جهان بانوکوچه در کوچه قم دیار من است ، شهر ایل من و تبار من استزادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان ...سید حمید رضا برقعی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/313176-%D8%B7%D8%B9%D9%85+%D8%B3%D9%88%D9%87%D8%A7%D9%86+%D9%88+%D8%B2%D8%B9%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86.html</link>

</item>


<item>

<title>جان افلاک</title>

<description>کاش من هم به لطف مذهب نورتا مقام حضور می رفتمکاش مانند یار صادقتانبی امان در تنور می رفتمعلم عالم در اختیار شماستجبر در این مسیر حیران استچشم هایت طبیب و بیمارشیک جهان جابربن حیان استروز و شب را رقم بزن ، آخرماه و خورشید در مُرکب توستملک لاهوت را مراد توییآسمان ها مرید مذهب توستقصه تکرار می شود ، یعنیباز هم در مدینه عاشق نیستکوچه در کوچه شهر را گشتمهیچ کس با امام ، صادق نیستخواب دیدم که پشت پنجره هاروبروی بقیع گریانمپا به پای کبوتران حرمدر پی آن مزار پنهانمگریه در گریه ، با خودم گفتمجان افلاک پشت پنجره هاستآی مردم تمام هستی مادر همین خاک ، پشت پنجره هاست.سید حمید رضا برقعی</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/311476-%D8%AC%D8%A7%D9%86+%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%DA%A9.html</link>

</item>


<item>

<title>شش گوشه ی معشوق</title>

<description>1.یادم آمد شب بی چتر و کلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هواییاست خدایی من و آغوش رهایی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم بهنگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطره ی&amp;nbsp;باران غزلی بود نوازشگر احساس که میگفت :فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر میروی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر بهتن کن و بیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجرهآزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر ، به کجا میروم اقلیم به اقلیم خدا همسفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه&amp;nbsp;مرا تیشه ی&amp;nbsp;فرهاد صدا زد : نفسیصبر کن ای مرد مسافر قسمت میدهم ای دوست سلام من دلخسته ی&amp;nbsp;مجنون شده را نیز بهشیرین غزلهای خداوند به معشوق دو عالم برسان . باز دلم شور زد آخر به کجا میروی ای دلکه چنین مست و رها میروی ای دل مگر امشب به تماشای خدا میروی ای دل نکند باز به آنوادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آنعطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.2.چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا ، عرش خدا ، کرب و بلا ، مست و رها در دل آیینهجدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برمیک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفتقرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم و نوشتم : فقط ای اشکامانم بده تا سجده ی&amp;nbsp;شکری بگذارم که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدسته ی&amp;nbsp;باران و اذانآمد و یک گوشه از آن پرده ی&amp;nbsp;در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زد و چشم دلمافتاد به اعجاز خداوند به شش گوشه ی&amp;nbsp;معشوق ، خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده اممحو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دوراز همه مدهوش غم و غصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.سید حمید رضا برقعی- - - - - - - - - -اشک نوشت : از کرم اهل بیت - علیهم السلام - همین بس که چون منی را توفیق عتبهبوسیِ عتبات عالیات میدهند . اگر خدا بخواهد نایب الزیاره ی همه ی&amp;nbsp;گدایان اهل بیت - علیهمالسلام - و مشتاقان تشرف به این سفر رویایی هستم .بغض نوشت : هنوز نیامده دلتنگم برای لحظه لحظه های این سفر شیرین و همسفرانی که باحضورشان شیرینی سفر را بیشتر کردند .</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/306685-%D8%B4%D8%B4+%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87+%DB%8C+%D9%85%D8%B9%D8%B4%D9%88%D9%82.html</link>

</item>


<item>

<title>تکرار اشتباه</title>

<description>کارمندی به دفتر رئیس خود رفت و گفت: &quot;معنای این کار ها چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.&quot; رئیس پاسخ داد: &quot;خودم میدانم ، اما چرا ماهگذشته که 200 دلار بیشتر پرداخت کردیم هیچ شکایتی نکردی؟&quot; کارمند با حاضر جوابی پاسخ داد: &quot;چون من معمولاً از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه ی خود می دانم که به شما گزارش کنم!&quot;</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/295985-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1+%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87.html</link>

</item>


<item>

<title>میگذرد</title>

<description>گر کسب کمــــــــــــال میکنی میگذردور فکر مجــــــــــــــــال میکنی میگذرددنیا همه سر به سر خیال است ، خیالهر نوع خیــــــــــــــــال میکنی میگذردکمال الدین بافقی (وحشی)</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/295135-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF.html</link>

</item>


<item>

<title>راز غیبت</title>

<description>حضرت ولیّ عصر -عجّل الله تعالی فرجه الشّریف- در فرازی از توقیع شریفشان که برای عالم بزرگجهان اسلام ، شیخ بزرگوار &quot;مفید&quot; -اعلی الله مقامه- در بیست و سوّم ذی الحجّه ی سال چهار صدو دوازده قمری صادر فرمودند ، علّت غیبتشان را چنین بیان فرموده اند:&quot;فما یحبسنا عنهم الّا ما یتّصل بنا ممّا نکرهه&quot;&quot;علّت پنهان بودن ما از شیعیان کردارهای ناپسندشان است&quot;مزار شیخ مفید: ص11، چاپ مدرسه الامام المهدی(عج) - قمتهذیب الاحکام: ج1، ص40، چاپ اسلامیّه - تهراناحتجاج: ج2، ص325، چاپ نعمان - نجفبحار الانوار: ج53، ص177، چاپ اسلامیّه - تهران</description>

<link>http://zzzz.javanblog.com/292528-%D8%B1%D8%A7%D8%B2+%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA.html</link>

</item>


</channel>

</rss>

